به نام اهورای ایرانشهر
جاوید باد کوروش کبیر
مدتیست به جای نوشتن بیشتر می اندیشم که چگونه عمل کنم و عمل را سرلوحه اهداف خویش قرار داده ام
امروز به آن میاندیشیدم که ما میراث ستاره هاییم اتمهای سازنده بدن ما و هر آنچه ما را احاطه کرده از آنجا که بخشی از زمین اند همگی منشا یکسانی دارندو روح واحدی هستند.
نمای اتمهای هستی بازیافت میشوند انسانها میمیرند و از کربن وجود آنها گیاهی میروید و این گیاه را زنی بار دار مصرف میکند و اتمهای وجود انسانهای رفته بار دیگر به چرخه ملکولها و اتمهای نوزاد این مادر به گردش در می آید بدین ترتیب تولد. مرگ. و تولدی دیگر بدین معناست که زندگی جاریست و دایره وار به دور خویش میگردد
حتی کیهان دستخوش این چرخه میشود
همه ما ایرانیان از گیاه.آب و خاک این سرزمین جان گرفته ایم و اتمهای وجود اجدادمان و بزرگانی چون کوروش .داریوش و ......در سلولها و ملکولهای وجود ما به گردش در آمده است.
به غیر از نژاد این چرخه ملکولی که از نسل گذشته ایرانیان در خاک و اب و گیاه این میهن گردش کرده است باعث رشد و نمو ما از نطفه تا بدین سن گردیده است
حال میتوانی از خاک و بزرگانی که بازیافتش گردیدی و حیات دیدی و جان گرفتی بگذری. خاکی که اسیر است . و آن را بیمار کرده اند
دانشمندان فیزیک میگویند کربن و اتمهای همه ما از یک روح واحد به نام روح جهان شکل گرفته. ستاره ای به نام .ابر نواختر. از هم پاشید و عناصر سنگین راچون خورشید زمین و ستاره های دیگر را در منظومه اش شکل داد و در چند میلیارد سال بعدی بقیه هیدروژنها و هلیومها این چرخه را تکرار کردند. و ستارهای جدید دیگری را تشکیل دادند
هناصری که زمین و سیارات دیگر را شکل داده اند همگی در هسته ستاره مادر در حدود ده میلیارد سال پیش شکل گرفته اند
اتمهای سازنده بدن ما مبتنی بر آن است که زمانی در کوره گرما بخش هسته این ستاره تولید شده است.
اکنون ما میراث آن ستاره ایم یعنی همگی دارای یک عنصر و یک روح
من از این بحث هدفی داشتم و نتیجه معنای اتحاد را میدهد این را خودتان فکر کنید.
میدانید گاهی از ابر خسته میشوم و برای آفتاب خودم را در محبسی حبس میکنم از کائنات بخاطر غیبت خورشید گله میکنم خورشیدی که با تمام قدرتش از جنس من است و ملکولها و اتمهایی که مرا شکل داده اند او را نیز شکل داده اند باز با اینحال من اشرف مخلوقاتم.
زیرا طبیعت حرفم را میخواند و روزی خورشید باز بر ما میتابد و از پشت ابرها در میآید.اما تا تو نخواهی خدا هم برای تو کاری نمیکند.
اما آیا روزی که من هم پشت ابرها تیره و تار زندگی گم میشوم و کشورم را بیماری فرا میگیرد خورشید هم تعصب میکشد؟
و به طبیعت چنان من میگوید او هم از جنس من است تا او بر کائنات نتابد من هم خود را محبوس خواهم کرد. زیرا او اشرف مخلوقات است
اینگونه به نتیجه میرسیم که این اشرف مخلوقات با خاکی که در آن جان میگیرد از یک منشا واحد هستند پس باید بر آن تعصب کشید و برای غباری که آن را پنهان کرده است با کائنات قهر کرد و فرمان داد تا ما را بخوانند و کشورمان را درمان کنند
این ایران بیمار ما مدتهاست بر فرزندانش نتابیده.
حس میکنم دیگر هیچ اتمی در گیاهانش جان نمیگیرد نوزادان با اتمها و ملکولهای جدید دیگری در رحم مادر رشد میکنند این یعنی چه؟
اما من. تو و ما از همان نسلیم که خواسته یا نا خواسته روحمان واحد است پس بپا خیزیم تا غبار را از روح واحد تمام ایران بزداییم تا خورشید .باد.ابر.مه.... رنگ آزادی بر خود گیرند تا دوباره گیاهان و طبیعت کربنهای وجود کوروش و بابک و خشایار و آریو برزن را در وجود نوزادانمان تزریق نماید
اینگونه میشود باز نسلی پاکسازی شده از سلاله پاکان
آرام و آزاد
گاهی در خود احیا میشویم گاه خاموش ایگونه نتیجه ای جز مردودی در کائنات حاصلمان نمیشود
کسی که خواهان توانایی و پیروزی کشورش است باید بر رعد و برق بوسه زند و شب هنگام بر خاک شکست و زخم سر نهد اینگونه است که میتوان فرمانروایی کرد برای زیستن باید قوی شد و الفبای مبارزه را یاد گرفت
بیاموزید و در آمیزید تجربهایتان را تا سربازی جاوید باشید برای ایرانتان.
نگاه خویش را معطوف به دردهایتان کنید به فرموده حضرت زرتشت
سنگی که طاقت ضربات تیشه را ندارد بی شک تندیس زیبایی نخواهد شد از زخمهای تیشه نهراس که وجودت شایسته تندیس است.
پس باز آرزوی همیشگی ام را برایتان میکنم که روزی آزاد و رها در زیر آسمان اهورایی ایران زمین به زیستن خویش ادامه دهید.
جاوید باشید.
( سرباز جاوید ایران زمین..... حمید)









