تبليغاتX
...... ایران بیمار

ایران بیمار

سکوت زمان

Home Email Archive Designer

به نام اهورای ایرانشهر

جاوید باد کوروش کبیر

مدتیست به جای نوشتن بیشتر می اندیشم که چگونه عمل کنم و عمل را سرلوحه اهداف خویش قرار داده ام

امروز به آن میاندیشیدم که ما میراث ستاره هاییم اتمهای سازنده بدن ما و هر آنچه ما را احاطه کرده از آنجا که بخشی از زمین اند همگی منشا یکسانی دارندو روح واحدی هستند.
نمای اتمهای هستی بازیافت میشوند انسانها میمیرند و از کربن وجود آنها گیاهی میروید و این گیاه را زنی بار دار مصرف میکند و اتمهای وجود انسانهای رفته بار دیگر به چرخه ملکولها و اتمهای نوزاد این مادر به گردش در می آید بدین ترتیب تولد. مرگ. و تولدی دیگر بدین معناست که زندگی جاریست و دایره وار به دور خویش میگردد
حتی کیهان دستخوش این چرخه میشود

همه ما ایرانیان از گیاه.آب و خاک این سرزمین جان گرفته ایم و اتمهای وجود اجدادمان و بزرگانی چون کوروش .داریوش و ......در سلولها و ملکولهای وجود ما به گردش در آمده است.
به غیر از نژاد این چرخه ملکولی که از نسل گذشته ایرانیان در خاک و اب و گیاه این میهن گردش کرده است باعث رشد و نمو ما از نطفه تا بدین سن گردیده است
حال میتوانی از خاک و بزرگانی که بازیافتش گردیدی و حیات دیدی و جان گرفتی بگذری. خاکی که اسیر است . و آن را بیمار کرده اند
دانشمندان فیزیک میگویند کربن  و اتمهای همه ما از یک روح واحد به نام روح جهان شکل گرفته. ستاره ای به نام .ابر نواختر. از هم پاشید و عناصر سنگین راچون خورشید زمین و ستاره های دیگر را در منظومه اش شکل داد و در چند میلیارد سال بعدی بقیه هیدروژنها و هلیومها این چرخه را تکرار کردند. و ستارهای جدید دیگری را تشکیل دادند
هناصری که زمین و سیارات دیگر را شکل داده اند همگی در هسته ستاره مادر در حدود ده میلیارد سال پیش شکل گرفته اند
اتمهای سازنده  بدن ما مبتنی بر آن است که زمانی در کوره گرما بخش هسته این ستاره تولید شده است.
اکنون  ما میراث آن ستاره ایم یعنی همگی دارای یک عنصر و یک روح
من از این بحث هدفی داشتم و نتیجه معنای اتحاد را میدهد این را خودتان فکر کنید.
میدانید گاهی از ابر خسته میشوم و برای آفتاب خودم را در محبسی حبس میکنم از کائنات بخاطر غیبت خورشید گله میکنم خورشیدی که با تمام قدرتش از جنس من است و ملکولها و اتمهایی که مرا شکل داده اند او را نیز شکل داده اند باز با اینحال من اشرف مخلوقاتم.
زیرا  طبیعت حرفم را میخواند و روزی خورشید باز بر  ما میتابد و از پشت ابرها در میآید.اما تا تو نخواهی خدا هم برای تو کاری نمیکند.

اما آیا روزی که من هم پشت ابرها تیره و تار زندگی گم میشوم و کشورم را بیماری فرا میگیرد خورشید هم تعصب میکشد؟
و به طبیعت چنان من میگوید او هم از جنس من است تا او بر کائنات نتابد من هم خود را محبوس خواهم کرد. زیرا او اشرف مخلوقات است

اینگونه به نتیجه میرسیم که این اشرف مخلوقات با خاکی که در آن جان میگیرد از یک منشا واحد هستند پس باید بر آن تعصب کشید و برای غباری که آن را پنهان کرده است با کائنات قهر کرد و فرمان داد تا ما را بخوانند و کشورمان را درمان کنند
این ایران بیمار ما مدتهاست بر فرزندانش نتابیده.
حس میکنم دیگر هیچ اتمی در گیاهانش جان نمیگیرد نوزادان با اتمها و ملکولهای جدید دیگری در رحم مادر رشد میکنند این یعنی چه؟
اما من. تو و ما از همان نسلیم که خواسته یا نا خواسته روحمان واحد است پس بپا خیزیم تا غبار را از روح واحد تمام ایران بزداییم تا خورشید .باد.ابر.مه.... رنگ آزادی بر خود گیرند تا دوباره گیاهان و طبیعت کربنهای وجود کوروش  و بابک و خشایار و آریو برزن را در وجود نوزادانمان تزریق نماید
اینگونه میشود باز نسلی پاکسازی شده از سلاله پاکان
آرام و آزاد
گاهی در خود احیا میشویم گاه خاموش ایگونه نتیجه ای جز مردودی در کائنات حاصلمان نمیشود
کسی که خواهان توانایی و پیروزی کشورش است باید بر رعد و برق بوسه زند و شب هنگام بر خاک  شکست و زخم سر نهد اینگونه است که میتوان فرمانروایی کرد برای زیستن باید قوی شد و الفبای مبارزه را یاد گرفت
بیاموزید و در آمیزید تجربهایتان را تا سربازی جاوید باشید برای ایرانتان.
نگاه خویش را معطوف به دردهایتان کنید به فرموده حضرت زرتشت
سنگی که طاقت ضربات تیشه را ندارد بی شک تندیس زیبایی نخواهد شد از زخمهای تیشه نهراس  که وجودت شایسته تندیس است.
پس باز آرزوی همیشگی ام را برایتان میکنم که روزی آزاد و رها در زیر آسمان اهورایی ایران زمین به زیستن خویش ادامه دهید.
جاوید باشید.
( سرباز جاوید ایران زمین..... حمید)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 10:14 بعد از ظهر توسط حمید |


آمده ام دوباره تا در پستوی این ظلمت باز بمانم

آمده ام دوباره تا شدن را تجربه نمایم

آمده ام دوباره تا روح انجماد شده ام را با دم اهورایی زنده گردانم

آمده ام دوباره تا دستان گرمتان را حس نمایم

در تاریکی محبسی که میله هایش را با شکنجه بنا نهادند با آتشی سوزان به نام عشق آنها را ذوب گرداندم

تازه آمده ام.فقط خواستم کمی بنویسم.

آمده ام تا این بار با هم بخوانیم سرود آزادی را

تا با هم در زیر آسمان اهورایی ایران زمین آزادی را آزاد کنیم

دوستتان دارم


( سرباز جاوید ایران زمین....... حمید )

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط حمید |




به نام اهورای ایرنشهر
جاوید باد کوروش کبیر.

اینبار کمی نوشتهای شخصی
این عکس قابل توجه دوستیست که فرمودند خودتان را در تارنمایتان مخفی نکنید.
این بار میخواهم یک اتفاقی را جدا از تارنمایم و وابسته به اندیشهایم و اتفاق اخیر براتون بازگو کنم.
دیروز وقتی توی دفتر کارم در اندیشه انتظار یک روح واحد برای آزادی ایران بودم .یکی از دوستانم  که عضو  یکی از انجمنهای بسیار فعال در راستای دفاع از حفظ ارزشهای تمدن باستان ایران است با من تماس گرفت.
لحن صدایش خیلی تند و عصبی به نظر میرسید ازش پرسیدم مشکل چیست؟ گفت دیروز تو یک جلسه تقریبا بزرگ دعوت بودم در یک جای ییلاقی که حدود صد نفر در آنجا حضور داشتند و بحث به تاریخ باستان ایران و تمدن پر شکوه آریاییان کشید اما در آن جمع دوستان به ظاهر دوست شروع به سفسطه کردن نمودند و با گروهی مداخله گر سعی در تخریب گذشته ایران و بزرگ مرد تاریخ کوروش کبیر کردند
و تا جای لازم در این بحث سر امد بوده اما در انتهای این گردهم آیی انها با وجود رای اکثریت باز به دشنام و توهین به آیین وتمدن نیاکان ما نمودند که از حوصله بحث خارج است.
به هر روی گفتن انکه اینان چه کسانی بودند برای همگان پر واضح است که جز تازیان ایران ستیز ایرانی نما. کسانی دیگر نیستند من اسمی از ایشان در این تارنما نمی اورم.پس از حرفهای دوست عزیزم اقای آرش آریا نسب با او قراری فیکس کردم تا در جلسه ای به دعوت ما در شرکت من گرد هم آییم متاسفانه از دوستان هم اندیش ما کسی جز جناب آریا نسب نیومد و از ایران ستیزان تازی حدود بیست نفر آمدند. که بسیار از قبل خود را برای یک نبرد گفتمانی آماده کرده بودند به هر روی بحث ما به درازا کشید و من این بار با قاطعیت همیشگی در حفظ  آیین و تمدن پر افتخار کشورم تاریخ پر فروغ ایران را تا زمان حمله تازیان و ایران ستیزان برایشان بازگو نمودم و خوشبختانه با یاری یزدان در این نبرد گفتمانی پیروز شدیم  هرچند انها باز هم نپذیرفتند اما سکوت و رخساره زردشان حاکی از  ان بود که در مقابل تمدن ایران و اریاییان سر تسلیم فرو اوردند
هرچند آنان باز میتازند اما ما چنان کوهی استوار و همچون نیاکانمان و چون بابک خرمدین-جاماسپ-رستم-مازیار-برزمهر و سرداران زن آزاده ایران چون میترا دخت-آمسترس-آپاما و دیگر بزرگان و نیاکانمان در مقابلشان خواهیم ایستاد و از ذره ذره خاک ایران دفاع خواهیم کرد.
اما ادامه ماجرا.

یکی از برادران ایران ستیز که گویا برادری سفت و سخت بودند و بسیار طرفدار حکومت تازیان و بارها به تارنمای من هم امده بودندو....
با ضبط صوتی صدای ما را هر چند ضعیف اما کار آمد ضبط کرده بودند و  نقش جاسوس را بازی کرده بودند هرچند همه ما میدانیم اینان جز جاسوسی-وظلم وبیدادگری و قتل عام مردم آزاده چیزی بلد نیستند
موقع رفتن با طعنه ای رو به من کرد و گفت اگر کسی مینویسد و میجنگد باید جرات حضور هم داشته باشد و مخفی نشود قابل توجه ایشان باشد که بنده تمام مشخصاتم را در این تار نما نوشته ام و اگر  مشکل  چهره من بود که ان هم به بنا به میل خودم بر همگان آشکار شد
در ضمن من در تمامی جلسات و انجمنهای دفاع از تاریخ ایران در کشور و شهر خودم آشکارا شرکت میکنم و از تمدن  پرشکوه مردمم دفاع مینمایم پس نیازی به پنهان کاری ندارم.
به هر روی من و دوستم در شرکت نشسته بودیم که دقایقی بیش نگذشت که باز طبق معمول برادران محترم سر و کله اشان پیدا شد و در ابتدا کمی صحبت یا بهتر بگویم بازجویی شکل گرفت و بعد از ان مصادره کردن فعلی مبایل-ماشین-کامپیوتر و کلی پوشه و مدارکی که به کارخونه مربوط میشد را با خود ما به جایی که گفتن ندارد بردند
در آن مکان ما پی به خیانت آن برادر عزیز بردیم که هدفش تخلیه کینه روز گذشتهای بود که از دوست بنده داشته است.
باز هم به هر روی اتفاقات و چیزهایی بر ما در آن مکان گذشت که مترصد تعریف هستند و بسیار شرم آور .
اما باید بدانند ما آزاده هستیم و از خاکمان دفاع میکنیم
خوشبختانه با وثیقه ای سنگین و رابطهای هم اندیشم و وکیل خوبم آقای تهرانی  هرچند بلا تکلیف اما فعلا اینجا هستم و دارم برای شما مینویسم ولی این داستان ادامه دارد و پیامدهای بعدی و دادگاهی و شاید...........بماند
هرچند اگر تا صبح قیامت به طول بینجامد من باز هم از تمدن پر فروغ ایران دفاع خواهم کرد و با قلبم  - روحم و خونم میجنگم اما دگر وقت برخواستن است
برخواستن
برخیزیم.
وقت جنگیدن و بیرون راندن تازیست.
من باز هم مینویسم و  خواهم نوشت ومیگویم و خواهم گفت جاوید باد کوروش کبیر.
تمام سلولهای وجود من و نیاکانم از خاک پاک این دیار تغذیه کرده اند
در آن رشد کرده ام شب هنگام سر به خاکش گذاردم.از گیاهانش-ابش و خاکش تغذیه کرده ام مهر و عشق را در این سرزمین اموخته ام و خون من جاریست از خون اریایی.
پس موظفم این خون و این روح را به خاکم هدیه نمایم که از او و اهورای توانا جان گرفته است.
شما را به خاک وآسمانی که در آن نفس میکشید سوگند میدهم  نگهبان و حامی سرزمین مادریتان باشید تا ایران را دوباره اباد سازیم
هدفهایتانبه بلندای قامتتان باشد و صبر و بردباریتان به وسعت تمام وجودتان .
انهدام سکوت را در پستوی اندیشهایتان نظاره کنید تا حرکتی نوین  و فریادی آزاد اغاز نمایید.
خواستم تا درد خموشم رابرایتان بازگو نمایم تا کمک هم اندیشی را از شما خواهان باشم که دست در دست هم تاریخ نوین بشریت را در دستانمان جای دهیم و باز هم ارزوی همیشگیم را برایتان  خواستارم تا در زیر اسمان ابی ایرانشهر در پناه اهورای پاک  این گیتی آزاد به زیستن خویش ادامه دهید.

انتهای ختم این سفیر .به کجا خواهد کشید
کشاند کوروش را اهورا به فرمانش
که سپاه بیفشان و غمت از دل برون انگیز
بپا و خیز و ز ره بگذر
بیندیش و ز سر برکن
کتابت را به نام رنج خونین ساز

بپا خیزید بپا خیزید........

(سرباز جاوید ایران زمین.....حمید)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 7:3 قبل از ظهر توسط حمید |




به نام اهورای ایرانشهر

این بار میخواهم در مورد اوضاع کشورمان در گذشته وقایع را در این تار نما نمایان سازم و گذشته ایران باستان  و فرهنگ  و ایین پر فروغ اریاییان را به قلم کشم تا شاید  ذهن خفتگانی که خود را دزیر اندیشهای خویش  پنهان کرده اند بیدار گردد.
ابتدا میخواهم در مورد زنان ان دوره سخن به میان اورم ارتادخت از زنانی است که وزیر دارایی اردوان چهارم اشکانی بود راز بزرگ او در گرد اوری دارایی کشور جلوگیری از هزینهای درباریان بود تا تبعیض در کشور از بین رود.زنان ان زمان در تیر اندازی و اسب سواری فراوان اموزش میدیدند و فرقی بین انان و مردان وجود نداشت حتی به مقام سر داری و فرماندهی میرسیدند چیزی که امروز ما در کشورهای پیشرفته میبینیم خود در ان زمان پایه گذار ان بوده ایم. ارتمیس یا ارتمیز بانوی دیگر ایرانی بود که فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایار شاه بود و سپاه یونان را در هم شکست.گردیه خواهر بهارم چوبین از سرداران زن سرشناس ایران بود و در رده سپهسالاری میجنگید و این نشان دهنده روشن بینی و فرهنگ بالای ایرانیان باستان بوده که از تمدن برتری نسبت به مللهای دیگر برخوردار بودند ان زمان که اعراب دخترانشان را زنده به گور میکردند ما در این فرهنگ زیست میکردیم.
بزرگترین دولت جهانی که تا ان زمان وجود نداشت به رهبری کوروش هخامنش از ان ما بود. در ان زمان زنان حقوق در یافت میکردند واز نظر قانونی با مردان تفاوتی نداشتند. سواد تمدن و مذهب زاییده فرهنگ ان زمان و ایرانیان باستان بود که نتیجه آن تمدنی با شکوه و پر فروغ برای ما به جای گذاشت. حقوق بشر را کوروش بنیان نهاد و همچنان پا برجا  از دستورات بشر دوستانه وی در جوامع بشری استفاده میگردد
تمدن ما ریشه در اعماقی دارد که نشان دهنده فرهنگ و منش ایرانیان است اما بعد از تازیانی که بر ایران تازیدند شکل و رسم آن رو به زوال گردید و تا کنون توسط ایران ستیزان مورد تهاجم قرار گرفته است اما هم اکنون باید با بینش وسیع. کارهایی سازنده برای ملتمان که به پیشرفت فرهنگ و تمدن ختم خواهدانجام دهیم باید برای ترقی کشورمان از رهبران متعهد و خلاق استفاده نماییم و این مهم را ما جوانان و ایرانیان تعیین میکنیم.اقلین خلاق مثبتند.
انان کسانی هستند که در میان تردید و نا امیدی جرقه امید را روشن نگه میدارند . اقلیت خلاق به پیشرفت فرهنگ و تمدن معتقد بوده و تحرک افزونتری به چرخهای تاریخ و توسعه و ترقی جامعه خویش و حتی بشریت میدهند.
من امیدوارم به خاطر تاریخ و تمدن ایران و پیشرفت ان شما هم به عضویت اقلیتهای خلاق و متعهد و مسئول درایید تا دست در دست هم ان را به اکثریت تبدیل سازیم و   کشوری جدید از افکار مشترک وتمدنی کامل و امیخته از عصر  دیروز ایران و امروز برتر دنیا بنا نهیم تا دوباره  باز میهنی اباد.کشوری با تمدن بالا و فرهنگی جهانی داشته باشیمو باز ایران را در بالاترین سکوی فرهنگ و تمدن جامعه بشری پر فروغ نظاره گر باشیم.و این مهم میسر نمی شود جز با همبستگی و متحد شدن.باید حسادتها را دور ریخت .تبعیض را فراموش کرد .آیین را نگهبان بود و هدف را مقدس دانست تا تاریخ نوین بشریت را در دستانمان جای دهیم.
وباز هم ارزوی همیشگیم را برایتان دارم تا در زیر اسمان ابی ایران و در پناه اهورای ایرانشهر ازاد به زیستن خویش ادامه دهید.

(سرباز جاوید ایران زمین ......حمید)

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط حمید |


ایران......
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 2:33 قبل از ظهر توسط حمید |


به نام اهورای ایرانشهر

جاوید باد کوروش کبیر.

کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم 

 



در اندیشه ای دیگر بودم.غمی غریب و صدای اراده در قلبم طنین انداز بود.به اینده.گذشته.عشق.ایران و تمامی احساساتم نگریستم و در ذهنم پوشهای زندگیمو نظم دادم.
نگرشی غریب و حسی پر از تردیدو اعتماد ذهنم را فرا گرفته بود
به ایرانم میاندیشیدم.به گفتار نیک.کردار نیک. و پندار نیک
به عمل و استقامت و ریشه این تحریک.
به سرنوشت نگاهی انداختم.گاه به برنامه ریزی و اتحاد از هم گسسته.اما همگان قطرات جاری در ذهن من بودند که
مترصد تعریف میباشند.
خواستم تحلیلی انجام دهم.از امیختن فلسفه و علم جدید
مکتبی نو در امیزم.اما نکتها بسیار است .
اموختن سختتر از امیختن است .تا کامل نیاموزی نمیتوانی کامل بیامیزی .اما اموختن خود اموختن دارد.تجربهایی بس شیرین و تلخو گاهی ترش که با تصمیمات درست و غلط ما بوجود میایند.
راههایی که کائنات ان را انتخاب کرده و گاه ناخواسته ان را می پیماییم.
همگان اموختن است.تغییر هراس انگیز است. قدم در راهی ناشناخته
پر از تردید است.اما اموختن در هر جریانی زندگیست و زندگی یعنی خطرات پیش بینی نشده.
پس در انتها نتیجه میگیریم.کسانی که نمیاموزند و از تجربه و تغییر هراس دارند. در نتیجه زندگی نمیکنند.
و حل این معما اینجاست؟ که باید زندگی کردن زا به معنای درست ان اموخت و به دیگران اموزش داد.تا تغییری کلی با باور خویش حتی در نظام افرینس دهیم و بتوانیم ازادی را در دیار و جهان کنونی خویش خلق سازیم.
ایران ما. زندگی ما. اینده ما.همگی در  تنها جواب راز گونه این گیتی
یعنی تغییر و اموختن خطرات زندگی شکل رضایت بخش ذهن ما را خواهد ساخت و اینگونه به ازادی و تکامل خواهیم رسید و نیازهای اساسی زندگی امان ارضا میگردد.
و بازهم همچون گذشته ارزوی دیرینه ام را برایتان دارم.
که در زیر سایه اهورایی ایران زمین سربلند  به زندگی پر ارامشتان ادامه دهید.

نثرهایی کوچک از ذهن پر سئوالم گاه تراوش میشود که ان را با هم میخوانیم .

در این وادی سرد و سخت
با کلام درد.رنج بی معلول
این شکست بی صدای عشق
در کویر پاک بی ابی

با صدای اهورایی
در این ظلمت بی پایان.

غم آوراگی سهل است
اگر ایران میماند
وطن میخوانمت
ای مادر پاکم

درفش کاویانی را
به سرداران بی لشکر
دهم تا خاک این وادی
کنند ازاد از این ظلم و از این محشر

به نیک گفتاریت پندار کردم  در ره کردار
اهورا را ستایش میکنم با نام ترس انگیز
بهی بودم شدم ایمان تازی کیش

با شمشیر تمدن میچکد .خونش
ستایش در غم تازی
غروبی زرد می بازی!
به چشمانم افق غمگین
که در جالیز این وادی.   به فرمانی اهورایی
صدای شیر می امد

که کوروش بر بکن دشمن
از این خاک و از این وادی

(سرباز جاوید ایران زمین..... حمید)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط حمید |


به نام اهورای ایرانشهر

جاوید باد کوروش کبیر

کوبنده  درفش کاویانی

کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم.




در پهنه افکار خویش مشوش از اینده ایران بودم.
از فرایند یک روند طولانی و طبیی در طول تاریخ اریاییان همیشه با کشش و انجذاب به افرینش خویش میبالیدند اما تازیانی که رخصت ازاد اندیشی را جملگی از ما به اندرونی بردند و اتش زدند قلبم را میازارد
این که ایرانیان هیچ شناختی  بر تاریخ و بزرگان ایران زمین ندارند مرا میازارد.به راستی اگر همگان ایین مهر اریایی و کوروش کبیر و بابک و برزمهر و مازیار و دیگر سرداران بزرگ را بشناسند.......
میدانید ایران از بند ایران ستیزان رها خواهد شد
همانطور که در اندیشه بودم قطعه نثری را سرودم که در زیر ان را میخوانید.

صدایی بود.    فرمانی اهورایی
تو ای کوروش    

در این گیتی سواران را تو فرمان باش.
در این تاریک پر ظلمت
فرو پاشید .بنیاد ستمها را

تو ای کوروش.
بساز ایران.اهورایت نگهبان باد
بزن بر سینه خاکش.درفش کاویانی را

تو ای سردار ایرانشهر
به اشکو.بابک ازاد بی لشکر
سپاهان در سحرگاهان.
به نام یکدلی کوشند.

که از دهلیز دشمن خوف میبارد

تو ای کوروش.
زمانت در صدای این غم پر خشم
تو را میخواندت
ای اریا بر پا.

بپا خیزید
سپاهی در ره این عشق بر سازید
همه در راه ازادی بپا خیزید
همه با شور و شیدایی
برون .تازی کنید
از خاک ایران کیش

تو ای کوروش.
بپا خیزید
نفس در سینها حبس است
فضای سینه از فریاد پر درد است
ولی مقصود میماند

که ایرانم شود ازاد....(حمید سرباز جاوید ایران زمین)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 3:56 قبل از ظهر توسط حمید |


به نام اهورای ایرانشهر

پایدار باد نامت ای کوروش

کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم....

 در لحظه ای که باز نگاهم به درونم معطوف میگردد.
به تازی میاندیشم به بیابانگردهایی که ایران را چپاول  کردند
و تاریخ هزاران ساله اهوراییمان را  با غارتگری غارت نمودند                 به اتش که مایه قدرت و نور اهورا مزدا و گرما بخش جانهایمان بود
به کاوه اهنگر .بابک خرمدین. و مازیار میندیشم.                                که چرا ما انها را بیاد نداریم چه کسی اریو برزن را میشناسد.
برزمهر.بهرام چوبین.جامسپ.حلاج.اشک.............
به راستی ما تمامی سرداران عرب را بهتر از اسطورهای ایران میشناسیم  و تاریخ اجدادی خویش را فراموش کرده ایم.کوروش کبیر روزی بر استوانه ای سفالین پیام ازادی و حقوق بشر را به یادگار گذاشتکه بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند.
در تاریخی که سراسر جهان از ان به دلیل ازادی و ازادگی وبراندازی برده داری به عنوان برترین دوران ازادی اندیشه و حقوق انسانها و بزرگترین امپراطوری دنیا یاد میکنند
به راستی ما به دنبال چه میگردیم؟

کمی بیشتر بیندیشیم .مرد تصمیمهای بزرگی چون کوروش کبیر
ازادی و استقلال را برایمان به ارمغان اوردند و ما چگونه انرا پاس داشتیم؟
ایا ما خود پیرو راه کوروشی هستیم که اولین بیانیه حقوق بشر را در این گیتی بنیان نهاد.
بیایید دوباره بیامیزیم ترکیب این نژاداریایی راهمچون در امیختن مادها و پارسها.بیایید قهرمانانمان را بشناسیم تا روزی از این خاک با  ترس از انچه گذشت چشم بر نبندیم.
در راستای هدف خویش تنها ارمانم اینست که فرزندی خلف برای کوروش بمانم تا در راه اوو پرچم پر افتخارش ازادی را برای ایرانیان به ارمغان اورم
و بازهم تنها ارزوی خویش را برایتان ازخواستارم که در زیر سایه اهورایی

ایران زمین ازاد به زیستن پر ارامشمان ادامه دهیم.

سرباز جاوید ایران زمین.حمید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط حمید |


عشق به میهن  عشق به خیلی چیزهاست بیش از ان که در کلام

گنجد.به همین دلیل مترصد  تعریف است.    

انانیکه توهم ارامش را در خود فریبی خویش میسازند و انانیکه   

وطن را مکانی برای تراوش غرایز خویش میخواهند. دچار افیون 

ذهن میباشند روزی که تصمیم به نوشتن این وبلاگ گرفتم.             

سوگندی مرا در درون اجبار به خواندن میکرد.که بگویم ای وطن برایت

از جان خواهم گذشت .ارمان گرایی تنها هدف من  از باز سازی       

نوشتهایم میباشد.من عشق را در فواصل گوناگون به تصویر تجربه    

کشیدم و در برابر تمامی امیال قرار  گرفتم و انها را ورقی زدم         

اما امو ختم ادمی به دو نوع گونه عشق نیازمند است.که غریزه 

اصلیش را ارضا میکند عشق به خاک و دیگری عشق به هر انچه که 

او را متعالی گرداند.من هر دو گونه را در  وادی نیاز خویش   

مقتضی گردیدم و اینگونه بود که نوشتهایم را بر این مکان جاری        

ساختم.کشور محبوب پارسی من تنها مقوله متنهایم میباشد.     

برخی ان را به عنوان یک واقعیت میپندارند و من را تحسین میکنند   

بعضیها از درک مطالب عاجز میمانند.اما نیروی حیات عشق           

با ذات برتر همه انسانها ارتباط برقرار میکند نوشتها و هنر چکیده درد    

ادمی هستند.درد تنها داروی موفقیت است که انسان را گاهی      

عصیان گر میکند و این کفر اما کاملترین مرحله تکامل انسان شدن  

است.برای رسیدن به اهدافمان چه ازادی باشد برای ایران مادر    

پارسیان.چه ثروت وچه عشق زمینی.باید ابتدا درونمان را با ذات برترمان

مرتبط سازیم. و در این موقع میتوانیم نقشهای اینده را بی نقص

ترسیم سازیم.اینگونه سخنان خود را پایان میبرم من این نوشته را برای

اگاه تر شدن درون همگیمان به تحریر در اوردم. تا شاید بتوانیم

خود را از بند خرافات ایران ستیزان نجات دهیم و برای کشوریکه در ان  

روزگاری برترین پادشاهان این گیتی حکومت میکردندازادی به ارمغان    

اوریم.کوروش ارام بیاسای که ما بیداریم ......     

باز هم ارزوی همیشگیم را برایتان خواستارم.به امید ان روز که در زیر

سایه ابی ایران و محفوظ از اهریمنان با نفسی اهورایی به زیستن

ازاد خویش ادامه دهیم و ازادی را ازاد کنیم از بند ایران ستیزان...حمید

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط حمید |


گاهی باید ساکت شد و شکست

گاهی باید از یاد برد

گاهی باید مثل یک مرد ایستاد

بشکن و از یاد ببر

بمان وبگذر به سادگی خوردن اب از همه انچه گذشت

برو

هیچکس تا بحال ندانسته انتهای این جاده پر پیچ و خم کجاست

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 4:41 قبل از ظهر توسط حمید |


سرما بود.تاریکی در در باطن غریزه.عشق گم بود.هوس دلیل بودن.

قدرت دلیل ماندن.صدا دلیل تنهایی.ثروت دلیل عشق.

و سکوت دلیل فریاد.

این چنین بودم در این محبس.سرد و ساکت شروع به نوشتن کردم

تاریک بود اعماق فریادهایم چون همصدایی نبود .ارام فریادهایم

را مینویسم تا مبادا  باز هم در مسلخگاه ایران ستیزان ان را سر زنند

انها را جاری کردم در این نقطه ارام ارام شکل گرفتند و کلمها جمله

گردیدند.در درون پر دردم به سر چشمه ای رسیدم ان این بود

که کلمات با اتحاد جمله میگردند.اما اتحاد کجاست؟

ایران متحد ملزوم یکی شدن است در تداوم کلمات جملها یی ساخته

میشوند که تاریخ را رقم خواهند زد.پس در تداوم مشتهاسیلی ساخته

میشود که ازادی را رقم خواهد زد برای ایران اریاییم هرز گاهی

در این ولایت قدرت ارزوها میسازم.شیرین و شاد.اما در فریادهایم

نگاهم بر دستان نسلیست که از سلاله اریایی گام بر این گیتی نهادند

نگاهم بر شعله هاییست که شهامت را معنا میکند.برای سرزمینم

تنها  حقیقتی عریان را خواستارم که در باطن خاک و جان  ایران و

ایران زادگان پهنا گیرد.دانش را خواستارم که به ناتوانیهای پارسیان

پایان دهد.و تنها ارمان رویایی من وعده دیدار فرشته ایست

که ازادی را برایمان به ارمغان اورد.

فرشته میاید اما شرطی دارد. که  از شط خون نهراسیم. مشتها را گره

سازیم.تا ایران خانه خوبان شود.بازهم ارزوی همیشگم را برایتان

دارم .به امید ان روز که در زیر اسمان ابی سرزمین اهورایی ایران

ازاد. ازادی را ازاد کنیم و در پهنایش به زیستن پر ارامشمان ادامه دهیم


لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط حمید |


قلمم در تمام لحظات برای این خاک کهن به حرکت در امد اما اینبار

یک تفاوت در شیوه نگارشم خواهید دید.خواستم احساسم را ناگاه

به یک باره از وطن به خویشتن منتقل سازم..عشق را اموختم تجربه

کردم.سوختن و ساختن و فقر و ثروت را لمس کردم.بردن و باختن را

قمار کردم .شرارت و فروتنی رابه تصویر کشیدم.دوری عزیزانم را دیدم

غربت را نظاره گر بودم.تنهایی را تنها خویش ساختم.بزرگی و کوچکی

را انتخاب کردم.نامم را گاهی بوضوح میشنوم که در طنین اوایش

تعجب فریاد میزند. اما باز میگویم نمیدانم چرا غریب میگویم اینبار

شاید به دلایل اتفاقات اخیر که پیش امده غمگینم.اما انهایی که با

حمید زیستن را پاره ای تجربه کرده اند .میدانند سکوت من همیشه

فریاد غمگین خفته ای بوده که در اعماق ان دردی از دل مردی به گل

نشسته .اره دلم گرفته .خیلی هم گرفته.همیشه شونهای من

تکیه گاهی برای تمامی اطرافیانم بوده همیشه من حامی ارامش

بودم . اما دریغ از یاری . دریغ از حس عمیق درک. دریغ از عمل.

دریغ از تعهد.گاهی به زندگی ام مینگرم. به خاکی که در ان شب سر

به بالین میگذارم.به احساس سوخته ام.به درون پر از سئوالم.به

نگاه پر از دلیلم. به گذشته سنگینم.اما جز خاطرهایی که زندگی را

در خود معنا کرده اند چیزی نمیابم.عشق.سکوت.درد.ثروت وفقر همگی

خاطره اند.و تنها ارزوی من خاطره ماندنم در ذهن انسانهاست

اره امشب دل منم.برای خودم گرفته.گاهی به خویش میگویم تو

حمید بودی.هستی.میمانی. و یا میشوی.به هر روی بازهم خاطره ام

دوست دارم روزی بغضهایمان را باهم به صدا در اریم.......

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 5:38 قبل از ظهر توسط حمید |


گاهی  میخواهم خاموش باشم در وادی جوانانی در تکاپوی هیچ باشم
سازم را به دست گیرمو ترانه ای سازم اما نمیدانم چه فریادیست
بس رسا که قلبم  را اکنده از عشق میسازد گاهی صدایم میگیرد
دلم میشکند .میخواهم خاموش باشم اما باز استخوانهایم فریاد  فتح قلعه را میدهند.
گاهی از درون میسوزم.گاهی تشنه میشوم.اما فریاد علیه استبداد و جهل.خرافات و نادانی سیرابم میسازد .
گاهی ترس از ستیزی بیهوده و تعدی زورگوهامرا به فکر سپری پولادین
میاندازد.گاه در فاصله فکر و عمل.تعهد را به یاد میاورم.
اما در تمامی این احساسات سر  کش تنها یاد ایران را هر لحظه میخوانم.به تو و خودم میگویم ایران را که در عصیان سکوت بیدادگران
تهی شده.را باید با  فاصله گرفتن از عقاید جزمی. وخشک و جامدی 
که با ان مواجه هستیم دوباره سازیم
ساختن هر لحظه مرا مضطرب میکند .
عشق را با نام اهورایی ایران اموختم وفراق ازادیش را ارزوی وصال ساختم.اه که چه عشق سوزانیست عشق به ایران.
در پیرو افکارم خواستار همراهی شما میباشم که  ایران را از چنگال
دیو اهریمن ایران ستیز بیرون رانیم............

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط حمید |


وطنم را در افقی میبینم که سراسر هراس است روزی که فقر-فحشا-اسارت-تمام دیارم را در بر میگیرد.ترس از ان روز  که ایرانم را فانی نظاره گر باشم این ترس مرا بر این داشته تا از شما مدد خواهم که دست در دست یکدیگر گذاریم و این بار به معنای واقعی نه تنها یک شعار میهن خویش کنیم اباد چون ایران ما طعمه کفتارهای شیر نمایی شده که در جستجوی غذای خویش هر جانداری را میدرند حتی فرزندان خود را مانند گرگهای زمستانی میجوند شاید این توصیف گیرایی نباشد.اما واقعیت همین است که میدانید انگاه ما بی تعصب نشسته ایم و برای این مادر نژاد پارسی تنها افسوس میخوریم دریغ از جنبشی وایده ای ایا رسم ناموس دوستی اینست که ما با وطنی که از خاکش -از ابش و از  ریشه اش تغذیه شده ایم و مادر  اصلی همه ما اریا ییهاست اینگونه کنیم اما میدانم ما برای ایرانمان خواهیم جنگید این رسم و ذات پارسیان است و برای ازادی همیشه نبرد کرده اند باید اضطراب را با ایمان به اهورای مقدس ایران از بین برد و بر ترس فائق امد باید روح خویش را با نفسهای ایمان طراوت دهیم و درون خود را از هر مانعی پاک سازیم تا جسممان  و روحمان برای یک نبرد طولانی اماده باشد من و تو در انتظار ازادی ایران نمیمانیم بلکه ازادی را با تلاش و شجاعت خویش به ارمغان میاوریم . یه امید انروز می مانم که ایران را در اغوش ایرانیان ازاده نظاره گر باشم و  بی هراس به استانه درگاه وطنم بوسه زنم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 3:4 قبل از ظهر توسط حمید |


ایران ما تقریبا تمام منابع طبیعی را در خود دارد وملتیست بزرگ با تراکم
جمعیت زیاد اما در مقابل  ما دارای پدیده سیاسی غلط همراه با ناهنجاریهای ناصحیح اون در جامعه هستیم من و تو باید به کشورمان قدرت بخشیده تا خود را به پایه کشورهای صنعتی پیشرفته برسانیم
این سرمایه نیروی ممتاز و تحصیل کرده نسل جوان ایران است سکولاریسم خواسته ماست و خواسته همه ایرانیان ازاده اما خواستن همیشه هراس دارد و در طبیعت انسان این غریزه وجود دارد که تغییر را  با هراس میپذیرد.اما باید تغییرات را  در گسترش یک عظم ملی و باور
ان راتوسط  بازاریابان سیاسی وطن پرست بوجود اورد طوری که ایران حرکت کند و غرق دوران گذشته و حال نشودنباید ما خویش را در مرزهای جغرافیایی کشورمان محبوس کنیم اینده وجهان هر دو در انتظار ایرانیان است اما تنها محرکه این نعمت بزرگ تحریک شدن عرق ملی تک تکمان است تا در رشد و ترقی کشورمان سهیم باشیم ایران را باید با شور  شوق اباد کرد با عشق و نیاز اساسی این عشق اگاهیست
تا جایی که میتوانیم باید برای ایرانمان یک فرزند فداکار وخلف باشیم ما برای اینکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم به امید ان روز که در پرتو اهورای پاک ایران پارسیان شاد و سرخوش به زیستن خویش ادمه دهند.زیستنی با عشق و ازادی.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط حمید |


جان من باشد فدای این وطن
خشم من.خشم اسارت در وطن

من کلامم باشدت فریاد تو
من نگاهم باشدت چشمان تو

تا سکوتم باشدت زندان تو
عاشقانه میروم از یاد تو

ما برایت اوریم ازادیت
گر چه از خاکت برون شیم ای وطن

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط حمید |


در کلامم که گاهی از رنج درونم بر میخیزد تنها صدای ایران را خواهی
شنید ایران را در منشور صداقت بیانم تقسیم میکنم بر نامهربانیها تجاوزها شکنجها واز حاصل جمع این واژها فریادهای مقطع و بریده بریده جوانانی را بدست میاورم که در راستای ازادی میهنشان در مسلخگاه سکوت فریادهایشان را با ساطور ظلم سر میزنند جوانانی که مکیدن خونشان تنها غذای مطبوع ایران ستیزان است بیا تا واژه ازادی را در زیر این اسمان بیرنگ ایران بگسترانیم و نظاره گر رنگ ابی خلیج همیشگی فارس باشیم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط حمید |


 خواستم روزی در کلماتم بنویسم خدایی را که میخوانیم در

کدامین نقطه حیات حفظش خواهیم کرد و به چه علت

زیستن خود را به نام نوشتن تاریخ سرنوشتمان توسط

او میدانیم ایا به گذشته خود اندیشیده اید ایا به مشکلاتتان

فکر کرده اید در کدامینشان احساس شکسته خود را در مقابل

قدرتی برتر حس کردید و دانستید توانایی ایستادگی در

برابر فرمان او را ندارید انگاه ان را حکمت دانستید

در پیرو اه خویش گفتید این است صلاح من تا انتهای عمر

خودمان خود را اینگونه تبرئه میسازیم اما هرگز انتظاری از

کائنات اطرافمان نداشتیم زیرا خود را گنهکار میدانیم

گنهکار بودن به دلیل وجود فقر و  ارضا نشدن نیازهایمان

پدید میاید

گناه تنها دلیل کتمان حقیقت هست ایرانمان را

همچون روح هر کدام از ما محکوم به گناه کردن تا انگاه که ما

گناه کار باشیم و سراسر درد زندگیهایمان هم همچون  روحمان

و زیستن هر روزه امان وکشور بیمارمان خسته و اشفته

خواهد بود ما باید راه رهایی رابیابیم و رهایی جز جرات

داشتن راهی دیگر ندارد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط حمید |


از وقتی که من تصمیم بر نوشتن  نظراتم در این وبلاگ

گرفتم هدفی جز بررسی افکار نسل امروز ایران  وسوق

دادن اون به سوی افکار ازادوتکامل یافته بشریت نبود

البته این حقیر در حد تونانایی های خودم مطالبی را

نوشته ام این فرصت برای من است تا در این نقطه با

دوستان تبادل فکری داشته باشم در راستای نیاز نسل

جوان امروزی ما من در این  مخمص به سر میبرم که چرا

و به چه دلیل ما توان درک نیازای گوناگون انسان در هر

بخشی از زمان درک نمیکنیم وتاسفانه این به دلیل

برداشت ناصحیح جامعه امروز ماستبا اینکه علم

موفقیتهای چشمگیری در کشف مجهولات بزرگ پیدا

کرده بزرگترین مجهول را به وجود اورده و ان خود انسان

است اساسا بحران فلسفه امروزی بحران انسان

شناسیست و در عصر موجهای گوناگون ما هنوز در

جسنتجوی ارضایی برای روح خسته خودمان میگردیم

و به هر دری میزنیم جز خستگی چیزی ایدمان نمیشود

اما به چه دلیل؟ اعمال قانون سیاستمداران کنونی ما

 که به غلط ما را در وادی نیازمندی گذارده حاکی از

انست که باید فریادهایمان را برای ازادی روح زنده امان

 محکمتر کنیم و در تلاش برای این هدف باید سطح

 اگاهی و باور خودمان را بالا ببریم فرهنگ را بشناسیم

عشق را یاد بگیریم هدف را ترسیم کنیم و .....همه اینها

را ابتدا از خود شروع کنیم تا به یک دیدگاه و اتحاد ملی

برسیم تا
 حق خودمان را از تاریخ فراموش شده کهنمان بستانیم

تا بتوانیم نیاز ازادی خود را ارضا کرده و برای ایرانی بهتر

ایدهای بهتری را گسترش دهیم من وشما همچون

اتشی پر فروز باید ایران را به تلاطمی پر امید وجنبشی

رهایی بخش تبدیل کنیم به امید ان روز که سرزمین

اهوراییمان دوباره تبدیل به امپراطوری ازادیخواهان وتفکر

ازاد پارسی ومحترم شمردن هر مسلکی ورها  شدن

از هر قیدی مبدل گردد(شما و سرزمینم را عاشقانه دوست میدارم)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 2:20 قبل از ظهر توسط حمید |


برای سئوالهایم که در مسلخگاه فریاد ازادیخواهان همه گاه به جستجوی جواب بود.مجازات شدم.حکمی که صادر شد.اعدام کلماتم بود

فرمان سکوت باش را بر ذهن مشوشم رسا شنیدنم.اما توان فریاد درونم

از قدرت ذهن مشوش من خارج بود به ناچار فریادم را به قلم کشیدم

تا شاید بیدار شوند فریادهای به قلم کشیده.تا  شاید این بار به تصویر

بکشیم فریاد خفته این نسل سوخته را .

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط حمید |


تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

تو به اندازه تک رعد سفید تنهایی

من به اندازه تنهایی تو شادانم

تو به اندازه بی خوابی من ازادی

 من به اندازه ازادی تو زندانم

تو به اندازه چشمان سیاهم پاکی

من به اندازه این پاکی تو ناپاکم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط حمید |


ایران بیمار-سرزمین پاک اهورایی من در این روزگارن چنان سنگی سرد بیمار است در علاج او عاجزند انانیکه از سلاله اریاییها گام بر این گیتی نهادندچون نسل ایران ستیزان بیش از یادگارن نسل پاک پارسی در این زمانهفریاد میکند بیایید صدف تهی ایران بیمارمان را پر از مرواریدهای درخشان کنیم تا دوباره حیات تازه اش را دراین وادی نظاره گر باشیم(تقدیم به تمام مردم سرزمین پاک اهورایی ایران)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 10:40 بعد از ظهر توسط حمید |


این را به یاد داشته باشید که هیچکس دروغ نمیگوید فقط خانه دانستهایش ممکن است برای تصوراتش   ان چنان تنگ باشد که به ناگزیر انجا را برای رسیدن به فضایی فراختر ترک میگوید
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط حمید |


یاد ان شبها در و.لایت غربت بخیر ولایت سردیها سردی احساسها شبهی زیبایی که انسانهای همیشه گریزان را در خود جای میداد و بامدادان قصیده ای از مستی میسرود و در انتهای تاریکی خاطره ای پوچ را برایشان رقم میزد خاطره ای زشت و زیبا از تمایلات خود دنیا دنیایی که هرگز بی عشق مفهومی نداشته تنها ما را مضحکه میکند ولی ما باور نداریم که در ساحلی دور از خویشتن زیست میکنیم من تنها ماسه داغ فراموش شده این ساحلم که در این ولایت هرز گاهی میسوزم و میسوزانم(تقدیم به ان ...که میداند)
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط حمید |


به نام اهورای ایران-دیشب ندایی را به حقیقت شنیدم گفتند تمام شد تمام تمامهایت ان کلام در افق قلبم حسادت را بر افروخت و ناگاه به خویش گفتم او را رها کن اگر جنونت از ان اوست او را رها کردم و در فضای لاینتاهی احساسم برایش ارزوی خوشبختی کردم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط حمید |


تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم-میخوام بدونم شما چقدر کشورتونو میشناسین سرزمین  پاک اریائیان صدف گمشده و بیمار این گیتی که در درون خودمرواردیهای گرانقیمتی پرورش داد اما بخاطر ایران ستیزی ایران ستیزان در زمانه کنونی تنها صدفیست تهی که در راستای رنج میکوشدسرزمین کوروش کبیر و مردانه بزرگی از سلاله پاک اریایی کوروشی که مهد تمدن را درجهان هویدا کرد منشور بشر دوستی را بنیان نهاد و در راستای ازادی انتخاب و کلام سرزمین پارسیان را بنا نموداری ما که در صفحات کهنه تاریخ گذشته خود را در پستوی ندانستن گم کرده ایم نمیدانیم ما هم از همان نسل پاک اریا هستیم نسلی پراقتدار و ازاد اندیش بیاییید مرواریدی باشیم در صدف تهی ایران-(سرزمینم دوستت دارم)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط حمید |


............


www.irLearn.com

| ............................................................................................................................................ ............................................................................................................................................. ......................................................................................................................................... ......